توجه: لینک دانلود تمام فیلم ها اصلاح شده است. در صورت مشکل هنگام دانلود، در پست مربوطه دیدگاهی ارسال کنید. لینک دانلود سریال ها نیز تا فردا (یکشنبه 29 مرداد) اصلاح خواهد شد.

مصاحبه‌ی خواندنی با «جیمز گان» نویسنده و کارگردان «نگهبانان کهکشان 2»

فیلم «نگهبانان کهکشان» را خیلی‌ها یک ماجراجویی و سفر لذت‌بخش به سراسر کهکشان دانستند و عده‌ای هرچند اندک یک شوخی سطحی. بهرحال اکران فیلم در سال 2014 با استقبال مردم مواجه شد و 773 میلیون دلار فروش کرد تا استودیو برای ساخت دنباله‌ی آن شکی به خود راه ندهد. دومین فیلم نگهبانان کهکشان، ششمین فیلم بلند جیمز گان 46 ساله محسوب می‌شود و او برای ساختنش با این همه هوادار پرشور و کنجکاو که هر اطلاعاتی در مورد فیلم را همچون داروی مسکن بالا می‌اندازند، کار سختی پیش رو دارد. گان، از یک سو، مشتاقانه مایل است در مورد شخصیت‌ها، بازیگران، و قصه سخن بگوید و از طرفی هم باید اسرار فیلم را فاش نشده نگه دارد. مصاحبه‌ی زیر را وبسایت «کامینگ‌سون» با کارگردان فیلم ترتیب داده است.

کامینگ‌سون: اصلاً دوست ندارم همین ابتدای مصاحبه شما را با سوال‌هایم تحت فشار قرار دهم. اما اجازه دهید همین‌جا خیال خودم را راحت کنم. امروز طی بازدیدی که از صحنه‌ی فیلمبرداری داشتیم، چشم‌مان به نام «جی‌سون» (J’Son پدر استار لرد) خورد که روی صندلی «کرت راسل» نوشته بودند، در صورتی که راسل قرار است نقش «ایگو، سیارۀ زنده» را در فیلم بازی کند. شما قبلاً در حساب توئیترتان نوشته بودید که از «جی‌سون» در دنیای سینمایی مارول خبری نخواهد بود. با توجه به ایفای نقش کرت راسل در نقشی دیگر، ما چگونه باید با این موضوع کنار بیاییم؟

جیمز گان: همان حرف را تکرار می‌کنم. از «جی‌سون» در دنیای سینمایی مارول خبری نخواهد بود. فکر می‌کنید ما از آمدن شما غافلگیر شده‌ایم؟ فکر می‌کنید همۀ این‌ها واقعی است؟ من و شما از یکدیگر متنفریم. «جی سون»ی در کار نیست.

پس این حرف شما را چطور با چیزی که دیده‌ایم و می‌دانیم تطبیق دهیم؟

خیال می‌کنید که چیزی می‌دانید. آخر مگر نمی‌بینید که آقای تهیه‌کننده همین‌جا کنار ما ایستاده است، و من مجبورم به شما بگویم که «جی سون»ی در دنیای سینمایی مارول وجود ندارد.

قانوناً مجازید؟ بسیار خوب.

بله، فعلاً روش ما چنین است. من همیشه کرت راسل را «جی‌سون» صدا می‌زنم. ولی بگذارید چیزی را روشن کنم، راسل «جی‌سون» نیست. نام او در فیلم جی‌سون نیست. چنین چیزی ممکن نیست. اما مسئله این است: همگی ما تا زمان اکران فیلم خواهیم فهمید که پدر، چه کسی است، و منظورم از ما شما خبرنگاران هستید، برای اینکه فیلم اصلاً در این باره نیست. فیلم قصد ندارد معمای پدر را حل کند، بلکه داستان روابط بین شخصیت‌های مختلف را تعریف می‌کند. لحظۀ شک‌آور بزرگی در فیلم نیست. ما تا زمان عرضۀ فیلم آن مسئله را فهمیده‌ایم. چیزی نیست که بخواهیم در انتهای فیلم آشکارش کنیم.

امروز با «کوین فایج» صحبت کردیم و او اشاره کرد که شما کار را با پیش‌نویسی 64 صفحه‌ای شروع کرده‌اید. فیلمنامه از آن زمان تا به حال چقدر توسعه پیدا کرده است؟

در طول نوشتن طرح اولیۀ فیلمنامه یک اتفاق مهم رخ داد. ما در آن مرحله به شخصیتی مهم برخوردیم. با وجود اینکه درون قصه به خوبی جا می‌گرفت، اما به جایی رسیده بودم که تعداد کاراکترها زیاد شده بود. فیلم «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» از عهدۀ تعدد شخصیت‌ها به درستی برمی‌آید، ولی شخصیت‌های آن فیلم فرعی‌اند و در فیلم ما هر شخصیت آرک و ماجرای مخصوص خودش را دارد. اواسط فاز اول نگارش فکر کردم که یکی از شخصیت‌ها را از داستان بیرون ببرم. ولی فیلم در مورد همین طرح اولیۀ 70 صفحه‌ای است و  در طول سه یا چهار ماه قبل از فیلمبرداری به جز چند خط اصلاً تغییری نکرده. اما کسی چه می‌داند شاید به عقب برگردیم و بگوییم «خدای من، باید همه چیز را تغییر دهیم.» امیدوارم چنین اتفاقی نیفتد. ولی بخت یارمان بوده و دلیلش هم شاید تغییراتی بود که در طول فیلمبرداری فیلم اول در نگارش فیلمنامه صورت گرفت. بعضی قسمت‌ها را هنگام فیلمبرداری و بعضی را پس از آن تغییر دادیم، بنابراین این بار می‌دانستم که خوش شانس هستم که در نگارش فیلمنامه یک قدم جلوترم و می‌توانم داستانی پخته‌تر بنویسم. این بود که روی تصحیح فیلمنامه، و دیالوگ‌ها تمرکز کردم.

گویا بخش عظیمی از آرک گامورا و نبولا به مسئلۀ تانوس و غم بزرگ شدنشان بدست او مربوط می‌شود. چرا ما تانوس را در فیلم نمی‌بینیم؟

اولاً مهم رابطۀ میان این دو خواهر است، نه پدرشان. مشکلات موجود در این رابطۀ خواهرانه. بله، بعضی از آن موارد به دلیل وجود پدری بدرفتار است. اما مسئله واقعاً تانوس نیست، و راستش را بخواهید دوست نداشتم او در فیلم دوم باشد. در چنین مواردی از دلم فرمان می‌گیرم، و حضور او کاری نبود که من دوست داشته باشم. از وجودش در قسمت اول لذت نبردم، بنابراین این بار نخواستم که باشد. باز هم می‌گویم رابطۀ آن‌ها با تانوس هیچ ربطی به فیلم ندارد و مهم نیست. رابطۀ دو خواهر برای من جالب و برای داستان و شخصیت‌های فیلم مهم بود. حوادث مهمی در گذشتۀ همۀ کاراکترها از جمله راکت رخ داده، اما موضوع گذشتۀ آنان نیست، بلکه این روابط میان نگهبانان است که اهمیت دارد.

آیا سکانسی را به صورت آیمکس فیلمبرداری کرده‌اید؟

بله، نسبت تصویری را مثل فیلم اول تغییر می‌دهیم. این بار کمی زودتر از موعد اقدام کرده‌ایم و میان نسبت تصویری 2:35 و 1:89 سوییچ خواهیم کرد.

منبع الهام شما در ابتدا چه بود؟ از این جهت می‌پرسم که فیلم اول پایانی باز داشت. نگهبانان بازگشته‌اند و می‌دانیم که پدر پیتر مسئلۀ مهمی نیست، بلکۀ رابطۀ گامورا و نبولا اهمیت دارد. وقتی خواستید شروع به نوشتن فیلم دوم کنید، دوست داشتید فیلم در مورد چه چیزی باشد؟ کمی در این‌باره صحبت کنید.

فیلم در مورد روابط خانوادگی است. ضمن اینکه من در مورد رابطۀ پیتر و پدرش کانسپت‌های علمی-تخیلی‌تری در ذهن داشتم، این کانسپت کمی مهم‌تر است. به دلیل اینکه می‌دانستم سرانجام شخصیت‌ها به کجا می‌کشد و دستم بازتر بود برای اینکه در 20 دقیقۀ ابتدایی فیلم برای تمام شخصیت ها مقدمه‌چینی نکنم. کاری که در فیلم اول کردم و بسیار آزاردهنده شد.

شما تا به حال دنبالۀ فیلمی را کارگردانی نکرده‌اید، و هیچ‌یک از پروژه‌هایتان هم به هم ربطی نداشته و این اولین دنبالۀ فیلمی است که می‌سازید. آیا احساس می‌کنید که این هم فیلمی جداگانه است؟

به نظرم از فیلم اول جداست. یکی از نقاط قوت فیلم اول این بود که مردم برای دیدن چیزی به سینما رفتند و با چیزی بهتر از آن مواجه شدند. چیزی متفاوت‌تر. فیلم دوم هم چنین وضعی دارد. هیچ‌کس انتظارش را نخواهد داشت.

شما شخصیت‌های خیلی زیادی را می‌توانستید وارد فیلم کنید. هواداران هم نظرشان را در مورد شخصیت‌هایی که تمایل داشتند به فیلم اضافه شود ارائه داده‌اند. چطور به شخصیت مانتیس رسیدید؟

راستش، نمی‌دانم. کاش می‌دانستم، اما به نظرم رسید که می‌تواند در این مقطع به داستان کمک کند. به خاطر نمی‌آورم.

مانتیس شخصیت پیچیده‌ای در کامیک بوک‌ها دارد. ورژن‌های مختلفی از او نوشته‌اند و کارهای مختلفی هم از او سر زده. مانتیس شما به المان‌های کامیک بوک وفادار مانده یا اینکه مختص شماست؟

هر دو. هم مال من است و هم از عناصر کامیک بوک استفاده شده. چنین شخصیت‌هایی که گذشته و سرمنشاء مختلفی دارند در فیلم‌های نگهبانان بهتر و راحت‌تر جا می‌افتند، چرا که انتظارات زیادی از آنان نمی‌رود. به نظرم افزودن عناصر فضایی به بعضی از این شخصیت‌ها کار را راحت‌تر می‌کند. از ابتدای قصه تا این‌جا، کوئیل تنها ابرقهرمان زمینی در بین نگهبانان بوده است. بنابراین این چیزی بود که از مانتیس در ذهن داشتم و دلیل انتخابش هم شاید همین باشد.

کرت [راسل] می‌گوید هیچ نقشی را به اندازۀ این نقش به او توصیه نکرده‌اند. آیا برای او جایگزینی هم در نظر گرفته بودید؟

او برای این نقش عالی است، ولی با خودم می‌گفتم اگر جواب کرت منفی باشد، ما کس دیگری را پیدا می‌کنیم. امیدوار بودیم. نمی‌خواهم بگویم جایگزینی وجود نداشت، چون دروغ گفته‌ام. بازیگران خوب زیادی وجود دارند. بازیگرانی حدوداً 60 ساله. بنابراین بله، جایگزین دیگری هم می‌شد پیدا کرد. یکی از امتیازات این پروژه این بود که برای انتخاب بازیگر این نقش تحت فشار نبودیم و از بازیگران خیلی زیادی تست گرفتیم. لذت بخش بود. «پوم کلمنتیف» (بازیگر نقش مانتیس) هم با وجود اینکه اثر بزرگی در کارنامه نداشت موفق شد نظر ما را جلب کرد.

اگر ممکن است در مورد موسیقی و انتخاب آهنگ‌ها و منابع الهام‌بخش‌تان صحبت کنید؟

به نظرم ساوندترک نسبت به فیلم اول تکامل یافته‌تر شده. مثل این است که فیلم اول برای کودکی که چند سال از کودک فیلم دوم کوچک‌تر است ساخته شده باشد. برای همین آهنگ‌ها پیچیده‌ترند. ضمناً به نظر من تنوع آهنگ‌ها هم بیشتر شده. یکی از آهنگ‌ها را امروز شنیدید. یکی دو آهنگ خیلی بزرگ دیگر هم داریم، که در فیلم اول نبود. چند آهنگ کاملاً ناشناخته و یا کمتر شناخته شده هم وجود دارد.

همۀ ما امروز عاشق بیبی گروت شدیم. آیا این امکان وجود دارد که در این فیلم بزرگ‌تر شود؟

حتماً. از همان ابتدا او را یک موجود بالغ در نظر آوردم. سپس ناگهان این فکر به ذهنم رسید که می‌تواند یک گروت کوچک باشد، چیزی که کاملاً فرق داشته باشد. او یک موجود دوست داشتنی کوچک است که حتی قبل از اکران فیلم هم به محبوبیت رسیده است. کریس همیشه می‌گفت «لعنت بر شیطان، این موجود کوفتی همۀ حواس‌ها را به خودش جلب می‌کند.» خصوصیت واقعاً جذابی در او هست. خیلی هم فرز و سریع است.

او یک موجود قوی است که می‌تواند کتک کاری راه بیندازد. این‌طور نیست؟

بله، می‌تواند کتک کاری کند. البته احمق هم هست. بچۀ خیلی باهوشی نیست.

به جای این شخصیت باز هم وین [دیزل] صداپیشگی می‌کند یا فرد دیگری انتخاب می‌شود؟

جاناتان شوارتز: این مورد در حال حاضر هنوز نامشخص است.

گان: هنوز درحال مذاکره هستیم.

فیلمبرداری از بیبی گروت راحت‌تر است یا گروت قبلی؟

راستش را بخواهید، بیبی گروت، اما دلیلش را نمی‌دانم. در روزهای فیلمبرداری قسمت اول فیلم با خودمان می‌گفتیم، «این گروت را اصلاً توی فیلم گذاشته‌ایم یا نه؟ چرا که «شان [گان]» آنقدر خوب راکت را بازی می‌کند که شخصیت‌اش فراموش‌تان نمی‌شود. اما کسی که گروت را بازی می‌کرد یک هنرپیشۀ جایگزین بود و ما دائماً حضورش را فراموش می‌کردیم. گروت زیاد حرف نمی‌زند، و در صحنه‌های مختلف فیلم هم از اینکه فراموش‌اش می‌کنند ناخشنود است، یعنی دقیقاً همان حسی که ما هنگام فیلمبرداری فیلم اول داشتیم. ضمناً کلیت شخصیت گروت و گذشتۀ او، در فیلمنامه آمده بود و با وجود این در زمان فیلمبرداری فراموش می‌شد، امروز همه گروت را آن‌چنان خوب می‌شناسند که همۀ نگاه‌ها به بیبی گروت دوخته شده. به نظرم شخصیت بیبی گروت نسبت به گروت فیلم اول کامل‌تر و بهتر نوشته شده و به همین دلیل کار با او راحت‌تر است.

برگردیم به موزیک فیلم. وقتی که آهنگ‌ها را انتخاب می‌کردید آیا به صحنه‌ای که نیاز به تغییر موزیک در آن احساس شود برخوردید؟

برای فیلم دوم تاکنون همه چیز به خوبی پیش رفته. در فیلم اول هم همینطور. فکر نمی‌کنم آهنگی را تغییر داده باشم. در آن فیلم تا جایی که خاطرم هست تنها آهنگی که در فیلمنامه آورده نشده بود، آهنگ «Moonage Daydream» [اثر دیوید بویی] بود، برای آن صحنه، ما آهنگ‌های زیادی را امتحان کردیم که تأثیرگذاری هیچکدام به اندازۀ این آهنگ نبود.

برای پره‌ای که روی سر یوندو بلند شده، جدای از  ترسناک ساختن چهره، انگیزۀ دیگری هم وجود دارد؟

بله، دلیل دارد. این تغییر ظاهر یک دلیل دارد.

آیا به نقش پررنگ‌تر ریونجرها در این فیلم مربوط می‌شود؟

بله، مربوط می‌شود. یادداشت کن، این جواب هیجان‌انگیزم را یادداشت کن.

ما چیز زیادی درمورد «عایشا»/«کیسمت»/«قسمت» نمی‌دانیم، اگر ممکن است کمی در مورد شخصیت او بعنوان یک ضدقهرمان نیرومند توضیح دهید.‌

او یکی از اعضای نژادی به نام سوورن (Suvern) است که خودشان و خلقت خودشان را بی‌عیب و نقص می‌دانند.

در کتاب‌های مصور [عایشا] با «آدام وارلاک» نسبتی دارد، آیا در اینجا هم پوست او مثل نژاد وارلاک طلایی خواهد بود؟

کاملاً محتمل است. آن‌ها مثل هم از پیله درآمده‌اند.

در فیلم اول ما شاهد حضور شخصیت «کلکتور» و نکات مخفی (ایستر اگ) خیلی زیادی بودیم، آیا امکان دارد جایی در این فیلم «آدام وارلاک» را ببینیم؟

خدای من، حساسیت‌ها روی نکات مخفی فیلم دیوانه‌وار شده، درحالیکه آن نکات بسیار واضح بودند. در این فیلم هم چند نکتۀ مخفی خواهیم داشت که خنده‌دار خواهند بود. بله، ما سخت در حال کار روی نکات مخفی فیلم هستیم. از آن‌جا که مردم تا این اندازه علاقه نشان داده‌اند، احساس می‌کنم که باید چنین چیزهایی در این فیلم هم باشد.

مردم هنوز درحال کشف آن نکتۀ آخر فیلم (صحنۀ بعد از تیتراژ) هستند؟

بله.

امسال سالگرد تولد «هاوارد اردکه» است، بنابراین فکر نمی‌کنید که…

چندمین سالگردش…؟

فکر می‌کنم سی‌امین سالگردش باشد.

که اینطور، ولی «هاوارد اردکه» هر سال می‌تواند یک سالگرد تولد داشته باشد.

جشن سالگردی باشکوه‌تر، مثل حوادث سال 1976 که در کتاب‌های مصور رئیس جمهور شده بود و هنگام رأی گیری واقعی مردم نام او را روی برگ رأی نوشتند و به صندوق انداختند.

اوه، بله، رئیس جمهور شد و من هم به او رأی دادم.

شنیده‌ایم که رابطۀ میان راکت و گروت جابه‌جا شده.

بله. در فیلم دوم راکت از گروت محافظت می‌کند، درست برخلاف فیلم اول. این بخشی از روایت فیلم و همان داستان پیرامون رابطه‌هاست. همان‌طور که قبلاً چندین بار گفته‌ام، من با راکت ارتباط بهتری نسبت به بقیۀ شخصیت‌ها برقرار می‌کنم. او با مسئلۀ پذیرش جایگاهش در یک گروه مواجه است، جایگاهی که در زمان نجات سیاره خوب به نظر می‌رسید، اما اکنون با عضویت در این گروه راحت نیست، یعنی شاید همان موضوعی که باعث شد به سراغ ساخت فیلم دوم بروم.

می‌توانید دربارۀ «سنگ ابدیت» و تأثیراتی که روی پیتر و دیگر اعضا ممکن است داشته باشد صحبت کنید؟

منظورتان همۀ تغییراتی است که در آنان پدید آورده؟

کوین داشت به ما می‌گفت که…

وقتی شما خبرنگارها می‌گویید «کوین داشت به ما می‌گفت» با خودم فکر می‌کنم که «کوین واقعاً داشته به شما آن موضوع را می‌گفته، یا [برای اینکه از من حرف بکشید] دارید به من حقه می‌زنید؟ از این جهت عرض می‌کنم چون آدم روراستی هستم و همه چیز را به شما می‌گویم.

کوین می‌گوید استارلرد به خاطر در دست گرفتن سنگ در فیلم، جزئیات جدیدی به افسانۀ استارلرد اضافه کرده.

بله، در پایان فیلم همین را گفته‌ایم. سؤال این است که چرا استارلرد بعد از در دست نگه داشتن سنگ فوراً نابود نمی‌شود. در فیلم دوم در مورد این قضیه اطلاعاتی بدست خواهیم آورد.

اشاره کردید که رونمایی از پدر استارلرد در فیلم لزوماً مسئلۀ چندان مهمی نیست، اما گذشتۀ او تا چه حد اهمیت دارد؟

به شدت حائذ اهمیت است. اینکه پیتر از کجا آمده و کیست، اصل و نسب او و پدرش چه کسانی بوده‌اند و پدرخواندۀ او که یوندو باشد کیست، همۀ این چیزها به شدت مهم هستند.

آیا دنیایی که پیتر در آن از قدرت‌های ویژه یا چنین چیزی برخوردار باشد وجود دارد؟

قدرت ویژه‌اش را نمی‌دانم، ولی مهم شناخت پیشینیان و زادگاه اوست. حسی درون همۀ ما وجود دارد که ما را به دانستن اینکه از کجا آمده‌ایم و که هستیم ترغیب می‌کند. او در کودکی به فرزندخواندگی پذیرفته شده، در خانوادۀ من هم بچه‌های زیادی به فرزندخواندگی پذیرفته می‌شدند. بنابراین چنین احساسی در او هم هست.

یکی از خصوصیات جذاب برای من و بسیاری از مردم، این بود که فیلم برای اولین بار قواعد هالیوود را زیرپا گذاشت و عجیب و جنون‌آمیز بود، و ژانر علمی-تخیلی را یک قدم به پیش برد. آیا این پیشروی در فیلم بعدی هم ادامه می‌یابد؟

ده برابر بیشتر. بار اول کمی می‌ترسیدم، ولی این دفعه اصلاً ترسی ندارم چون که می‌دانم مردم برای دیدن فیلم مشتاقند و برای تماشای آن به سینما می‌روند، اما این فیلم حقیقتاً از ابتدا تا انتها فیلم خود من است و هیچ‌گونه محدودیتی برای ساختنش نداشته‌ام، فیلم به شدت هنری، منحصر به فرد، دراماتیک، و طنز است. چنین فرصتی  تاکنون به کسی داده نشده. ما واقعاً قدمی رو به جلو برداشته‌ایم.

از چندین فیلمسازی که با مارول کار کرده‌اند شنیده‌ام که دست کارگردان در فاز سوم فیلم‌های دنیای سینمایی مارول را بسیار بازتر گذاشته و به سمت جنبه‌های هنری متمایل کرده‌اند. شما هم چنین تجربه‌ای داشته‌اید؟

بله. به دلایل مختلفی این ادعا درست است، اما اگر بخواهم مورد خودم را مثال بزنم، باید بگویم که آن‌ها برای اولین باز اجازه دادند فیلم خودم را بسازم و آن اثر به فیلمی بسیار محبوب تبدیل شد و بسیار بیشتر از انتظارات آنان فروش کرد. همین مسئله باعث شد یقین پیدا کنند که کار خودم را بلدم، و اجازه دهند گام دیگری رو به جلو بردارم. من هم با ایدۀ جدید و عجیب و غریبی نزد کوین و لو رفتم و گفتم می‌خواهم این فیلم را بسازم. آن‌ها گفتند «وای عالی است، فوق العاده است.» من هم رفتم و پیش‌نویس فیلمنامه را نوشتم. کوین با من تماس گرفت و رضایت و خوشنودی زائدالوصفش را با من در میان گذاشت. عاشق داستان شده بود. این یک پیشرفت است. می‌دانم که مردم راجع به مارول و آزادی‌های هنری موجود در آن حرف‌های ضد و نقیضی می‌زنند، ولی قانون آن‌ها برای من این بوده که تا حد ممکن خوب باشم، از حد نرمال فراتر، منحصر به فرد و در نهایت خودم باشم. دیگر فیلمسازان را نمی‌دانم اما از من به نظر راضی می‌رسند. البته خوش شانس هستم که از هنر عجیب و غریب من خوش‌شان آمده.

عنوان کردید که نوشتن شخصیت «تانوس» در فیلم اول برای شما چندان خوشایند نبوده، و براساس آنچه کوین به ما گفته، این فیلم از نظر به هم پیوستگی اثری بسیار مستقل‌تر است. شما مایلید نگهبانان را به بخش‌های از پیش ساخته شدۀ دنیای سینمایی مارول پیوند زنید یا اینکه دوست دارید از تمایلات شخصی خودتان پیروی کنید؟

خدا می‌داند که من هیچ‎وقت آدمی نبوده‌ام که برای پروژه‌هایم ترتیب مشخص کنم. افراد زیادی هستند که مایلند چنین کنند و کارهای آیندۀ خود را ردیف کنند. من نمی‌توانم. باعث می‌شود احساس بدی داشته باشم، ضمناً ممکن است وقتی زمان ساخت آن پروژه برسد، مایل به انجامش نباشم. بنابراین فعلاً «نگهبانان کهکشان 2» را می‌سازم، اما اینکه پس از آن شمارۀ سومی در کار باشد یا پروژۀ دیگری، واقعاً نمی‌دانم. ولی مدام در مورد این مسئله صحبت می‌کنیم. [ساخت قسمت سوم فیلم تأیید شده است.]

گذر از مرحلۀ طرفداری «کرت راسل» و رسیدن به مرتبۀ کارگردانی او چه حسی دارد؟

جنون‌آمیز است. بخصوص اگر «فرار از نیویورک» او در دوران کودکی برای شما تقدس داشته باشد. یکی از آن تجربه‌های فیلم‌بینی اساسی است. بنابراین کار کردن با «اسنیک پلیسکن» (قهرمان فیلم) تجربۀ بی‌نظیری بود. او فوق‌العاده است. من توفیق همکاری با چند بازیگر مورد علاقه‌ام را داشته‌ام. بنیسیو چنین وضعیتی داشت. «گلن کلوز» و «کوین بیکن» هم همینطور. این‌ها بازیگرانی بودند که بسیار دوست‌شان می‌داشتم. کار کردن با آن‌ها مثل بازیگران هم دوره نیست. موفقیت و شهرت کرت به زمانی بسیار دورتر از روی کار آمدن من بازمی‌گردد. بنیسیو البته وقتی که به شهرت رسید خیلی جوان بود. کرت انسان خیلی فروتن و متواضعی است در عین شوخ طبع. هنگام کار با هم خیلی زیاد می‌خندیم.

به «گلن کلوز» اشاره داشتید. می‌گویند بازگشت او هنوز قطعی نشده…

چه کسی این حرف را زده؟

دوست ندارم همۀ تقصیرها را گردن کوین بیندازم، ولی از حرف‌هایش چنین برمی‌آمد که…

نه، ما با «گلن کلوز» صحنه‌هایی را فیلمبرداری خواهیم کرد.

لطفاً دربارۀ صحنه‌ای که فیلمبرداری آن را دیدیم صحبت کنید. نگهبانان می‌خواهند به سفینۀ «کرت راسل» بروند. (در صحنه‌ای از فیلم که خبرنگاران اجازۀ دیدن آن را داشته‌اند، گامورا، پیتر، درکس، و مانتیس به سفینۀ راسل وارد می‌شوند، در حالیکه آهنگ «زنجیر» از گروه راک «فلیتوود مک» پخش می‌شود.)

بله، تمام قضیه همین است. آن‌ها در ابتدای فیلم می‌خواهند با سفینۀ کرت راسل سفر کنند. با سفینۀ عجیب و غریب و وحشتناک و پاپ آرتی دهۀ شصتی‌اش.

اما کوئیل مردد به نظر می‌رسد…

بله، شاید همگی آن‌ها کمی مردد باشند.

اشاره کردید که در پیش‌نویس فیلمنامه شخصیتی وجود داشته که بعداً حذف شده. آیا این نگهبان را در آینده خواهیم دید؟

بله، مطمئناً. من عاشق آن شخصیت و همه خصوصیاتش هستم، فقط مسئله این بود که برای او جا نبود.

آیا او یکی از نگهبانان کلاسیک است؟

نمی‌دانم منظورتان از نگهبان کلاسیک چیست. اگر به نظر شما یوندو و استارهاک کلاسیک هستند، نه.

پس اطلاعات زیادی نمی‌توانید به ما بدهید. اما حالا که ظاهر عجیب و غریب سفینه [کرت راسل] و طراحی صحنه را دیده‌ایم، راجع به شخصیتی که قبلاً با نام «جی‌سون» شناخته می‌شد، چه اطلاعاتی می‌توانید به ما بدهید؟ ما خبرنگارها پیمان‌نامۀ عدم افشا را امضاء کرده‌ایم.

می‌دانم. می‌دانم. شماها را خوب می‌شناسم.

می‌توانید لااقل در مورد خصوصیات شخصیتی‌اش و اینکه چگونه فردی است صحبت کنید؟

بسیار به «کرت راسل» شبیه است. آدم خیلی جالب و باملاحظه و سخاوتمندی است. بنابراین فکر می‌کنم یکی از آن بازی‌های درخشان راسل را ببینیم.

آیا حساسیت شما برای فاش نشدن این شخصیت به خاطر این نیست که یک نام بزرگ نقش آن را بازی کرده؟ از مانتیس نام بردید و گفتید به دلیل روایت‌های متعدد از گذشتۀ او کار سختی نداشته‌اید. به همین خاطر کنجکاویم که این شخصیت را بهتر بشناسیم.

امان از دست شما خبرنگاران.

برایمان مهم است.

اینکه برایتان مهم است نکتۀ مثبتی است. ولی اولین چیزی که به ذهن من می‌آید این نیست. مهم برای من این است که تمامی شخصیت‌ها را تا جایی که می‌توانم غنی‌تر و ضمناً واقعی‌تر کنم و کاری کنم که به دنیای امروز و حالات و احساسات خودمان مرتبط شود.

نمی‌دانستم مخفی‌کاری‌های شما در مورد این شخصیت، به این دلیل است که اگر مردم نام آن را بدانند باعث می‌شود نسبت به آنچه روی پرده می‌آورید احساس متفاوتی داشته باشند.

شاید.

در مورد «مانتیس» و تحرکی که به گروه اضافه می‌کند صحبت کنید.

به نظر من غرابت و منحصر به فردی شخصیت مانتیس به اندازۀ خود پوم [کلمنتیئف] است. کاراکتر او به طرزی باورنکردنی بی‌مانند است و در عین حال به شدت بامزه و اندکی عجیب و غریب. او فوق‌العاده است. یادم هست هنگام انتخاب بازیگر استارلرد از 25 مرد سفیدپوست تست گرفتیم. راستش پیدا کردن کسی که واقعاً از تمامی جهات عالی باشد فوق‌العاده سخت بود. درحالی که تست بازیگری گرفتن از بازیگران شرقی بی‌نظیر بود. از چهار بازیگر زن تست گرفتیم و همگی آنان بسیار عالی بودند، فقط پوم برای این نقش مناسب‌تر از دیگران بود. روی‎هم‎رفته تجربۀ شگفت‌انگیزی بود.

رابطۀ مانتیس و شخصیت کرت را در فیلم چگونه توصیف می‌کنید؟

مانتیس در اصل برای او کار می‌کند. همین و بس. به نظرم دیدن روابط مانتیس با دیگر کاراکترها بسیار جذاب باشد. چون او هم مثل آن‌ها مطرود است. فکر می‌کنم رابطۀ او با درکس هم خیلی جالب باشد، زیرا هر دوی آن‌ها عجیب و غیرعادی هستند.

رابطۀ او با پیتر به چه صورت است؟

رابطۀ او بطور کلی با گروه شکل می‌گیرد، اما به نظر من کمی بیشتر با گامورا و درکس احساس نزدیکی می‌کند تا پیتر.

شخصیت‌های منفی شما این‌بار چه تفاوت‌هایی دارند؟

خیال می‌کنم تغییر اصلی آن‌ها، که به نظر من مهم‌ترین تغییر هم هست، این بود که گذشتۀ تک تک نگهبانان، ضدقهرمانان، و پی‌رنگ، همگی در مورد یک چیز بود. این مسئله برای من اهمیت داشت. چنین نبود که بگوییم «این از روابط شخصیت‌ها در طول سفرشان، این هم از آن شخصیت منفی بزرگی که باید در همان اثنا با او نبرد کنند، و تمام.» گرچه شاید فیلم اول به همین صورت بوده باشد، ولی اشکالی ندارد، ما با دو قصۀ مختلف طرف هستیم. آن‌جا رونین کنترل سیاره را بدست گرفت و می‌خواست دنیا را نابود کند، و بعد چند نفر پیدا شدند که در جریال یک سفر با هم آشنا شدند و متحد. در این فیلم همۀ آن قضایا کمی بیشتر در هم آمیخته. همۀ آن چیزها به قصه‌ای واحد تبدیل شده. و به نظر من چنین روشی برای قصه‌گویی بسیار رضایت‌بخش‌تر است.

آیا به شهرت رسیدن و ستاره شدن کریس [پرت] به شما لطمه زده؟

کریس رفیق من است، بنابراین نه، به من لطمه‌ای وارد نشده. به فیلم کمک می‌کند چرا که او دیگر ستاره سینماست. رابطۀ کاری من و کریس بسیار رابطۀ نزدیکی است و راستش دوست داشتم در قسمت اول فیلم هم چنین رابطه‌ای می‌داشتیم. آن زمان [مایکل] روکر را داشتم و حالا کریس و به خصوص زوئی را. از جنبه‌ای داشتن این روابط خوب است، برای اینکه فیلمسازی یک آزمون استقامت غریبانه است.

حتماً روکر به کریس حسادت می‌کند؟

بله، شاید کمی حسادت کند.

در مورد ست پیس‌های فیلم صحبت کنید. ما چیز زیادی دربارۀ میزان اکشن فیلم و اینکه چند صحنه در فیلم وجود دارد نمی‌دانیم. برای سکانس پایانی فیلم اول باید برنامه‌ریزی و هزینۀ زیادی کرده باشید.

من سعی کرده‌ام قصه‌ای شخصی‌تر و دست‌اول‌تر بنویسم و فکر می‌کنم موفق شده باشم. اما از طرفی در خلال نگارش این داستان شخصی و دست اول و احساسی، ست پیس‌ها‌ چندین برابر شدند. در موردش احساس خیلی خوبی دارم. راستش روی این موضوع تأمل زیادی کرده‌ام، چون که مایل بودم این فیلم از هر نظر بهتر شده باشد. این شامل طنز قصه هم می‌شود. احساسات عمیق‌تر شده‌اند، مسئله‌ای که شاید برای من از هر چیزی مهم‌تر باشد. همین طور مایل بودم اکشن فیلم بیشتر و مهیج‌تر باشد.

بعضی‌ها می‌گویند صحنه‌های‌ کوتاه بعد از تیتراژ در فیلمنامه وجود داشته و بعضی‌ها هم می‌گویند درحین فیلمبرداری نوشته می‌شده.

صحنه‌های آخر فیلم؟ بله، همگی نوشته شده بودند. همۀ آن‌ها در فیلمنامه آمده بودند.

رقص جسورانۀ استارلرد در مقابل رونین در نبرد پایانی قسمت اول فیلم را خیلی دوست دارم. در مورد تداوم این خصوصیت فیلم صحبت می‌کنید؟

باز هم می‌گویم که دامی هست که بسیاری از دنباله‌ها گرفتارش می‌شوند. آن‌جایی که می‌گویند «خیلی خوب، در آن قسمت یک صحنۀ رقص داشتیم، حالا صحنۀ رقص این فیلم را چه کنیم؟ یک صحنۀ دیگر هم داشتیم که گروت برخلاف همیشه که می‌گفت «من گروت هستم.» گفت «ما گروت هستیم.» حالا لحظۀ «ما گروت هستیم» این فیلم چه می‌شود؟ من می‌گویم «گور پدر همۀ آن چیزها. این فیلم لحظات مخصوص خودش را دارد.» من دوست ندارم کارهای تکراری انجام دهم و می‌خواهم چیزی به مخاطب عرضه کنم که غافلگیرش کند و مهم‌تر آنکه از لحاظ قصه، کاراکترها غنی‌تر از قسمت اول باشند.

فکر می‌کنید کدام شخصیت بیش از همه موجب غافلگیری مخاطب شود؟

شاید یوندو. اما امان از دیو باتیستا. باتیستا در تمام صحنه‌ها [همه را تحقیر می‌کند و] کشتار به راه می‌اندازد.

به معنای واقعی کلمه؟

بله. شاید خودش دوست نداشته باشد که این حرف را بزنم. بازگشت این افراد در اولین روز فیلمبرداری خیلی خوشایند بود و مثل این بود ادامۀ همان کاری قبل را به پیش می‌بردیم به جز یک استثنا و آن بهتر شدن همۀ بازیگران به شکلی باورنکردنی بود. زوئی شاید در ابتدا از همه باتجربه‌تر بود، اما باز هم بسیار پیشرفت کرد. دیو باتیستا هم نسبت به چیزی که در فیلم اول بود به طرز کاملاً قابل مشاهده‌ای بهتر شد و این‌جا هم همه را غافلگیر و هیجان‌زده خواهد کرد. از آن سو روکر هم انگار بزرگترین نقش دوران بازیگری‌اش را ایفا می‌‎کند. و از سوی دیگر پوم را داریم که چهره‌ای جدید است. موفق باشید و ایام به کام.

سایر اخبار

ارسال دیدگاه جدید

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.